يه كم تو رو يادم مياد!!
آهاي منو صدا كنيد ,من داره خوابم مي بره
يه راه بي نام و نشون پي سرابم مي بره
من دارم از دس مي رم و هيشكي به دادم نمياد
خوبم, بدم, نمي دونم, اسممو يادم نمياد
خسته شدم از خودم و از هر چي دور و برمه
از غزل و ترانه و فكرايي كه تو سرمه
پي شبيه زندگي, روز و شبم در گذرن
ثانيه ها ي دلخوشي, ما رو نديده مي گذرن
… … …
از همه ي گذشته ها, يه كم تو رو يادم مياد
از" يكي بو د يكي نبود" كه اول قصه مياد…
بايد بفهمم شما رو كجاي قصه ها ديدم؟
كجاي ابن ذهن شلوغ عكس شما رو كشيدم؟
يه چيزايي يادم اومد,اسم شما خدا نبود؟
اما خداي بچه ها اين همه بي وفا نبود!!
چه روزاي قشنگي بود,تو بودي و هيشكي نبود
من بودم و مشق شب و قصه ي گنبد كبود
… … …
اي خدا دستمو بگير,من ديگه طاقت ندارم
بعد شما من ديگه با, هيشكي رفاقت ندارم
من يه شهاب كهنه ام,دور مدار كهنه تر
جرقه اي كه شعله شم,بيارم از خودم خبر